
تاریخ : چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۶ ساعتxa011:1توسط : بسيجي وقتیxa0می شد میرفتم پیش مامانم و ازش میخواستم برام از بابام بگه، این دفعه برام یه خاطره جالب گفت: من و بابات تازه عقد کرده بودیم، یک روز اومد پیشم و داشتیم حرف میزدیم یهو دیدم بغض کرده سرشو انداخت پایین پرسیدم: احمد جان چی شده؟ گفت یاد بچه های جبهه افتادم خیلی از اونا دلشون میخواست این لحظات و تجربه کنن اما خیلیاشون رفتن... و شروع به گریه کرد.... xa0 بابای عزیز من هم یه مدت بعد ...
ادامه مطلب
تاریخ : سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ ساعتxa00:31توسط : بسيجي سرپل ذهاب من انگار دوباره غمگین استز خون لاله، زمین «بازی دراز» رنگین استفقط شهید شاهد ماجرا بوده و بسو غربت جبهه ی غرب عجیب سنگین است... اینم گفتم خالی از لطف نباشه دوران خوب خادمیxa0 کرماتشاه .سرپل ذهاب.منطقه عملیاتی بازی دراز موضوع : شهداxa0,xa0 افسران ج...
ادامه مطلب